اخرین مسافرت مامانی
عزیزم روز سه شنبه تصمیم گرفتیم با دایی جونت و مامان جونی بریم شمال که یکدفعه گلنوش و خاله هم گفتن اگه جا دارید ما هم میاییم که 2 تا ماشین شدیم (من و بابایی . خاله گلنوش و روزبه تو ماشین ما بودن)(نگین امیر مامان جونی مادر بهاره جون تو ماشین دایی امیر بودن)همه فشرده نشستن رفتیم رودبار ده کلایه پیش مشدی حاج اقا .ده قشنگی بود بساط جوجه راه انداختیم بیچاره چقدر خوشحال شدن ولی تو دل مش نقره و مشدی حاج اقا درد بزرگی بود شب عروسی دخترش زلزله منجیل میاد 14 تا از بچه هاش زیر اوار مونده بودن خاطراتش خیلی تلخ بود .بعد پوریا پسر عموم زنگ زد گفت بیاید لاهیجان ما اونجایم جا هم داریم که من با اصرار می گفتم بریم ولی دایی جونت راضی &n...




